چو خدا بود پناهت - تاریخ: 1402/5/13 ساعت: 20:39
پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۴۰۲ - 15:55 - imanonline - چو خدا بود پناهتچه خطر بود ز راهتبه فلک رسد کلاهتکه سر همه سرانی Adblock test (Why?)
- تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 15:15
هزاران روز را کردم شماره به امیدی که بر گردی دوباره چه جانفرسات درد بی قراری بشر را می کُشد چشم انتظاری
چو مرغ شب خواندی و رفتی - تاریخ: 1401/4/9 ساعت: 22:35
چو مرغ شب خواندی و رفتیدلم را لرزاندی و رفتیشنیدی غوغای طوفان رازخواندن وا ماندی و رفتیبه باغ قصه به دشت خوابسایه ی ابری ست در دل مهتابمثل روح آزرده ی مرداب دلم را لرزاندی و رفتیچو مرغ شب خواندی و رفتیتو اشک سرد زمستان را چو باران افشاندی و رفتیسیاه شب لاله افشان شد                  کویر تشنه گلستان...
دلتنگ شده ام نمیدانم شاید برای تو - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:15
دلتنگ, شده امنمیدانم, شاید برای تویا شاید برای دیروزهایی که باتو گذشت …از اینجا صدایټ می کنمتو از آنــــــجا بغلم کن
عزيزترين آدم روي زمين... هر لحظه... كم مي آورم تو را.. - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:15
عزيزترين, آدم روي زمين...هر لحظه... كم مي آورم تو را..
خنده رو از لب این دلِ ناشاد بگیر - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:15
خنده رو از لب این دلِ ناشاد, بگیریه کم عاشق شدن رو از دلم یاد بگیراگه حتی تو بخوای عهدمون شکسته شهنمیذارم یه نفس دلم از تو خسته شهدلِ من از غم دوریت مردهتو خیال میکنی خوابش بردهیه دفع از من بیچاره چرا نمیپرسی زنده ام یا مرده؟نمیپرسی و نمیدونی غمت چه بلایی به سرم آورده
در جواب ... - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:15
کاش میفهمید هیچ موقع ،هیچکس جایش رانمیگیرد . کاش میفهمید او هنوزم عشق من است
فقط چند روز مانده تا بی مهری .. - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:15
فقط چند روز مانده, تا بی مهری ..اما ، " مهر " را بر سر " آبان " بگذار ، مهربان میگردد . من تو را با همه ی مهر ، به آبان دادممهربان باش که پاییزت بهارت گردد
کجا بايد كنم فرياد اين درد نهاني را - تاریخ: 1398/4/7 ساعت: 4:32
کجا بايد كنم فرياد اين درد نهاني رانمي دانم چه بايد كردبمانم يا كه بگريزماگر خواهم بمانم با تو اين را دل نمي خواهدز از خانه را هم يار پا در گل نمي خواهدتو عاقل يا كه من ديوانه من يا تو به هر حاليعذاب
گر چه بانگ تو از راه سیم است - تاریخ: 1398/4/7 ساعت: 4:32
فراق دوست ، جان را می گدازدصدای دوست ، دل را می نوازد اگر چه بانگ تو از راه سیم استگل پژمرده ی دل را نسیم است
ولادت حضرت محمد مبارک - تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 4:57
گوش کن هفت آسمان در شور و حالی دیگرند عرشیان و فرشیان نام محمّد میبرند ولادت حضرت محمد بر شما مبارک
.... - تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 4:57
مي شمارم... يك... دو... هزار و چند ابر ويران... و بي تابي موج هايي كه به ساحل تقدير مي رسند... بي پرواترين موج، منم... سر مي نهم به صخره هاي بي خواب... به زير مي كشم هر چه ابر ناپيدا... بايد امشب باران بيايد... نه... ببارد... نه... ببرد... ببرد هر چه غم كه آسمان را مي گيرد از چشمهاي خيس بي همراه... ...
به دل زد یا به پا زد یا به سر زد نمیدانم محبت بر کجا زد - تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 4:57
به دل زد یا به پا زد یا به سر زد نمیدانم محبت بر کجا زد از اول سعی بیجا کرد فرهاد همان یک تیشه آخر به جا زد
وضوي خون بگير... - تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 4:57
برهنه مي رود به ياد جامه هاي چاك چاك ارغوان...وضوي خون بگير...به سوي قبله اي كه تا غم سفيد مي رود...قسم به آبي لطيف آسمان...و آن هواي ديگري كه آه و آتش است...وضوي خون بگير...وضوي خون بگير...با مرام تو...به نام ما و آسمان و جان و نام و تو...به نام تو...
صدایت را که میشنوم .... - تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 4:57
صدایت را که میشنوم .... دلم ارام میگیرد .... نفس در سینه تنگ میشود .... صدایت را که میشنوم... خاطره های روزهای شیرینم دوباره تکرار میشود ... صدایت همچون قهوه تلخی ... همچون برگهای پاییزی و سوز باد زمس
میخواهمت چنانکه . . . - تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 4:57
میخواهمت چنانکه شب خسته خواب رامیجویمت چنانکه لب تشنه آب رامحو توام چنانکه ستاره به چشم صبحیا شبنم سپیدهدمان آفتاب رابیتابم آنچنان که درختان برای باد یا کودکان خفته به گهواره، تاب رابایستهای چنانکه تپیدن برای دل یا آنچنان که بال پریدن عقاب راحتی اگر نباشی میآفرینمتچونان که التهاب بیابان سراب راای خو...
جای خالیم رو با هیچ چیز نمیتونی پر کنی - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 8:56
یه روزی میرسه که جای خالیم رو با هیچ چیز نمیتونی پر کنی ... ” خاص نبودم "من فقط … فقط عشقم بی ریا بود… و عشق بی ریا کیمیاست
دلم دلیل تازه میخواد برای نفسهایش - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 8:56
دلم دلیل تازه میخواد برای نفسهایش ... بیا و باز بگو "دوستت دارم "
لیلی بود اما یقین لیلی نبود - تاریخ: 1396/4/27 ساعت: 22:35
آری لیلی توبه کرد ، اما نکرد روی خود بر عالم معنا نکرد گفت که من لیلی شَوَم باش و ببین عین و شین و قاف را در من ببین گفت ولی در عهد خود سستی نمود رفت و با یاری دگر عهدی نمود لیلی بود اما یقین لیلی نبود او به لیلی بود شبیه خیلی نبود الغرض مجنون و لیلی کو کجاست مدعی بسیار ، ولی باد هواست